تبليغاتX
راز صلیب

بگو یا رب بگو یارب چه بد گفتم
چه بد کردم
که نزدت خویشتن را دیو و دد کردم
مرا یارب نمیخواهی گناه از تو
اگر نفرین به این دنیای بد کردم

به حرفم گوش کن یارب
به دردم گوش کن یارب
اگر بیهوده میگویم مرا
خاموش کن یارب

بگو یارب چه بد گفتم چه بد کردم
که نزدت خویشتن را دیو و دد کردم
به جز عشقی که دردش را
به من دادی به من یا رب
چه بخشیدی که رد کردم
فقط در عاشقی یارب
مدد گفتم شدم عاشق
تمنای مدد کردم

شب مستی اگر یک توبه بشکستم
سحر تکرار توبه صد به صد کردم
به سیلابم کشاندی زیر و بم دیدم
تحمل در عذاب جزر و مد کردم
برایم آتش دوزخ فرستادی
برایت لاله ها را در سبد کردم
برایم آتش دوزخ فرستادی
برایت لاله ها را در سبد کردم

گرفتی جامه فخر مرا از من
صبورانه کله را از نمد کردم
نشانم ده اگر یک مور آزردم
اگر یکدانه گندم را لگد کردم
مرا یارب نمیخواهی گناه از تو
اگر نفرین به این دنیای بد کردم
مرا یارب نمیخواهی گناه از تو
اگر نفرین به این دنیای بد کردم

به حرفم گوش کن یارب
به دردم گوش کن یارب
اگر بیهوده میگویم مرا
خاموش کن یارب
اگر بیهوده میگویم

 مرا خاموش کن یارب
مرا خاموش کن یارب
مرا خاموش کن یارب

+ نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 19:47 توسط : مسیحی |

ابرام یعنی :پدر سرفراز ؛نام اصلی او زمانی که تنها به خدا ایمان آورده بود

ابراهیم یعنی:پدر ملتها ؛نامی که خداوند به او داد وقتی که او از راه اطاعت ،ایمان خود را ثابت نمود.

در کتابمقدس : تقریبا 300 بار مجموعا در کتابمقدس( عهد عتیق و عهد جدید) نام او بکار برده شده است که از این 300 بار ،75 بار آن در عهد جدید آمده است.

در بارۀ او در کتابمقدس: برای  دانستن بیشتر از ابراهیم ،این مرد کلیدی و پر نقش در پایه و اساس ایمان به خدای یکتا ما نیاز دارد که فصل های یازده تا بیست و پنجم از کتاب پیدایش به قلم موسی  را که تماما در بارۀ زندگی  و مرگ این مرد است را بخوانیم.

زمان حیات:تقریبا 2200 سال قبل از تولد عیسای مسیح

مکان رویدادها در زندگی او :اور کلدانیان(عراق فعلی)-حاران(عراق فعلی)-کنعان(اسراییل فعلی)

اصل و نسب او : ابراهیم فرزند تارح،تارح فرزند ناحور،ناحور از نسل سام،سام فرزند نوح،نوح از نسل خنوخ ،خنوخ از نسل انوش ،انوش فرزند شیث و شیث فرزند آدم و آدم توسط دستهای خدای زنده و بزرگ خلق شد.

+ نوشته شده در تاریخ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 19:42 توسط : مسیحی |

صادق هدایت

زندگي من به نظرم همانقدر غيرطبيعي،نامعلوم و باور نكردني مي آمد كه نقش روي قلمدانی كه با آن مشغول نوشتن هستم - گويا يك نفر نقاش مجنون و وسواسي روي جلد اين قلمدان را كشيده - اغلب به اين نقش كه نگاه مي‌كنم مثل اين‌است كه به نظرم آشنا می‌آيد. شايد براي همين نقش است... شايد همين نقش مرا وادار به نوشتن می‌كند.

من همان قدر از شرح حال خودم رم می‌کنم که در مقابل تبلیغات امریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می‌خورد؟ اگر برای استخراج زایچه‌ام است، این مطلب فقط باید طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمین مشورت کرده‌ام اما پیش بینی آن‌ها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگانست باید اول مراجعه به آراء عمومی آن‌ها کرد چون اگر خودم پیش دستی بکنم مثل این است که برای جزییات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قایل شده باشم به علاوه خیلی از جزییات است که همیشه انسان سعی می‌کند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آن‌ها مناسب تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می‌داند و پینه دوز سر گذر هم بهتر می‌داند که کفش من از کدام طرف ساییده می‌شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان می‌اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می‌گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزییاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می‌کنند. از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجسته‌ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته‌ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده‌ام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت رو به رو شده‌ام. در اداراتی که کار کرده‌ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده‌ام و روسایم از من دل خونی داشته‌اند به طوری که هر وقت استعفا داده‌ام با شادی هذیان آوری پذیرفته شده‌است روی هم رفته موجود وازدهٔ بی مصرفی قضاوت محیط دربارهٔ من می‌باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.

صادق هدایت

عکس ها در ادامه مطلب...

+ نوشته شده در تاریخ دوشنبه نهم شهریور 1388 ساعت 23:31 توسط : مسیحی |

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم


 

+ نوشته شده در تاریخ جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت 20:9 توسط : مسیحی |

وطن نام تو نام نامداران
همه فصل تو بادا نو بهاران
وطن سبزي سپيدي سرخ گوني
مبادا دشمنت را جز زبوني

وطن پرنده ی پر در خون
وطن شکفته گل در خون
وطن فلات شهید و شمع
وطن پا تا به سر خون
وطن ترانه ی زندانی
وطن قصیده ی ویرانی
ستاره ها اعدامیان ظلمت
به خاک اگر چه می ریزند
سحر دوباره بر می خیزند
بخوان که دوباره بخواند
این عشیره ی زندانی
گل سرود شکستن را
بگو که به خون بسراید
این قبیله ی قربانی
حرف آخر رستن را
با دژخیمان اگر شکنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار فدایی
با ما غرور رهایی
به نام آهن و گندم
اینک ترانه ی آزادی
اینک سرودن مردم
امروز ما ، امروز فریاد
فردای ما ، روز بزرگ میعاد
بگو که دوباره می خوانم
با تمامی یارانم
گل سرود شکستن را
بگو ، بگو که به خون می سرایم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را
بگو به ایران
بگو به ایران

+ نوشته شده در تاریخ جمعه نوزدهم تیر 1388 ساعت 15:12 توسط : مسیحی |

مسیح

موعظه مسیح خداوند:

و گروهي بسيار ديده، بر فراز كوه آمد و وقتي كه او بنشست شاگردانش نزد او حاضر شدند.

2 آنگاه دهان خود را گشوده، ايشان را تعليم داد و گفت:
3 «خوشابحال مسكينان در روح، زيرا ملكوت آسمان از آن ايشان است.
4 خوشابحال ماتميان، زيرا ايشان تسلي خواهند يافت.
5 خوشابحال حليمان، زيرا ايشان وارث زمين خواهند شد.
6 خوشابحال گرسنگان و تشنگان عدالت، زيرا ايشان سير خواهند شد.
7 خوشابحال رحم كنندگان، زيرا بر ايشان رحم كرده خواهد شد.
8 خوشابحال پاك دلان، زيرا ايشان خدا را خواهند ديد.
9 خوشابحال صلح كنندگان، زيرا ايشان پسران خدا خوانده خواهند شد.
10 خوشابحال زحمت كشان براي عدالت، زيرا ملكوت آسمان از آن ايشان است.
11 خوشحال باشيد چون شما را فحش گويند و جفا رسانند، و بخاطر من هر سخن بدي بر شما كاذبانه گويند.
12 خوش باشيد و شادي عظيم نمائيد، زيرا اجر شما در آسمان عظيم است زيرا كه به همينطور بر انبياي قبل از شما جفا مي رسانيدند.
(ادامه مطلب...)
+ نوشته شده در تاریخ دوشنبه پانزدهم تیر 1388 ساعت 14:30 توسط : مسیحی |

ما ايمان داريم به خداي واحد، پدر قادر مطلق، خالق آسمان و زمين، و همه چيزهاي ديدني و ناديدني.
ما ايمان داريم به يك خداوند، عيسي مسيح، پسر يگانه خدا، مولود جاوداني از پدر، خدا از خدا، نور از نور، خداي حقيقي از خداي حقيقي، كه مولود است و مخلوق ني، و او را با پدر يك ذات است. به وسيله او همه چيز وجود يافت. و او به خاطر ما آدميان و براي نجات ما، از آسمان نزول كرد، و به قدرت روح القدس از مريم باكره متولد شد، بشر گرديد. و به خاطر ما در حكومت پنطيوس پيلاطس مصلوب شد، رنج كشيده، مرد و مدفون گشت، روز سوم از مردگان برخاسته، كتب مقدسه را به انجام رسانيد. و به آسمان صعود نموده، به دست راست پدر نشسته است. بار ديگر با جلال مي آيد، تا زندگان و مردگان را داوري نمايد، و ملكوت او را انتها نخواهد بود.
ما ايمان داريم به روح القدس، خداوند و بخشنده حيات، كه از پدر و پسر صادر مي شود. و با پدر و با پسر او را عبادت و تمجيد مي بايد كرد. او به وسيله انبيا تكلم كرده است.

ما ايمان داريم به كليساي واحد جامع رسولان.
و به يك تعميد براي آمرزش گناهان معتقديم.
و قيامت مردگان و حيات عالم آينده را منتظريم. آمين!

(مسیحیت عمیق)

+ نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 20:52 توسط : مسیحی |

خدایم، خدایم
آه ای خدایم
صدایت می زنم، بشنو صدایم
شکنجه گاه این دنیاست جایم
به جرم زندگی این شد سزایم
آه ای خدایم، بشنو صدایم
مرا بگذار با این ماجرایم
نمی پرسم چرا این شد سزایم
آه ای خدایم، بشنو صدایم
گلویم مانده از فریاد و فریاد
ندارد کس غم مرگ صدا را
به بغض در نفس، پیچیده سوگند
به گل های به خون، غلطیده سوگند
به مـــــــــادر سوگوار جاودانه
که داغ نوجوانان دیده سوگند
خدایا حادثه در انتظار است
به هر سو باد وحشی در گذار است
به فکر قــتــل عــام لالــه ها باش
که خواب گل به گل کابوس خار است
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت می زنم با گریه هایم
صدایت می زنم بشنو صدایم
الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان نگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان نگردان
الهی کیفرم را می پذیرم
که از تو ذات خود را پس بگیرم
کمک کن تا که با نا حق نسازم
برای عشق و آزادی بمیرم
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت می زنم با گریه هایم
صدایت می زنم بشنو صدایم

+ نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت 21:38 توسط : مسیحی |



در عهد عتیق
نکته : در عهد عتیق که مفهوم تثلیث روشن نشده بود اما رویدادهایی اتفاق می افتاد که برای یهودیان سوال انگیز بود ؛ رویدادهایی که یک انسان به انبیاء یا افراد برگزیده وارد میشد وکاری میکرد که آنها یقین کنند آن انسان خداست! علمای یهود برای توجیه آنرا فرشته خاص خدا میدانستند البته نه مثل فرشتگان دیگر بلکه فرشته ای که مظهر خاص خدا بود و می شد او راخدا نامید.
درباره یعقوب مردی بدون مقدمه میاید و با او کشتی میگیرد. پیش از طلوع آفتاب آن مرد قصد رفتن میکند اما یعقوب میگوید تا مرا برکت ندهی تو را رها نکنم. .آن مرد یعقوب را برکت میدهد و نام او را به اسرائیل تغییر میدهد . یعقوب میگوید ( خدا را روبرو دیدم و جانم رستگار شد ) پیدایش 32
سالها بعد در کنعان زن نازایی با یک مرد مواجه میشود و مرد به او نوید تولد پسری میدهد که برگزیده خداست . شوهر زن از آنمرد اسمش را می پرسد . مرد میگوید چرا سوال میکنی چرا که نام من عجیب است
شوهر برای سپاسگذاری به خدا قربانی میکند اما ناگهان آن مرد در میان دود و آتش قربانی به آسمان بالا میرود . زن و شوهر وحشت میکنند و مرد میگوید (البته خواهیم مرد زیرا خدا را دیدیم ! ) آنها فرزندشان را سامسون نامیدند . همان قهرمان معروف

اشعیاء نبی : پسری به ما بخشیده خواهد شد که سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر وخدای قدیر و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده خواهد شد ( اشعیاء 9 : 6 ) اشعیا در این آیه میگوید : این پسر پادشاه بوده ، نامش نیز خدای قدرتمند خوانده خواهد شد،و او پدر سرمدی است یعنی منشاء ابدیت . تمام این صفات مخصوص خداست که به یک انسان نسبت داده شده است.

در عهد جدید
اول : فرشته ای بر یوسف نامزد مریم در خواب میگوید مریم پسری خواهد زایید که همان نجات دهنده است که اشعیاء درباره اش پیشگویی کرده و گفته نامش عمانوئیل است ( عمانوئیل یعنی خدا با ماست ) ( اشعیاء 7 ) (متی1) در واقع لقب عیسی عمانوئیل بود یعنی خدایی که با انسانها و در میان انسانهاست
همین عیسی خود را پسر خدا و مساوی با خدا میخواند : چند نمونه :
روزی عیسی در روز شنبه بیماری را شفا داد ( شنبه برای یهود بسیار بسیار مقدس است و در آن روز هیچکاری نمیکنند ) کاهنان اعتراض کردند . عیسی فرمود ( پدر من تاکنون کار میکند و من نیز کار میکنم ) یهودیان قصد قتل او کردند زیرا علاوه بر شکستن سبت خدا را پدر و مساوی خود می خواند ( یوحنا 5 )

در مباحثه با سران مذهبی یهود عیسی فرمود ( من وپدر یک هستیم ) یهودیان میخواستند او را سنگسار کنند . عیسی فرمود در برابر کدام کار ؟ گفتند بخاطر کفری که گفتی !!! زیرا تو انسان هستی وخود را خدا میدانی( یوحنا10 )

عیسی به شاگردانش فرمود ( من راه راستی وحیات هستم . هیچکس جز به وسیله من نزد پدر نمی آید اگر مرا میشناختید پدر مرا می شناختید و بعد از این او را میشناسید و او را دیده اید ) فیلیپس گفت : ای آقا . پدر را به ما نشان بده . عیسی فرمود : ( در این مدت با شما بوده ام . آیا مرا نشناختید ؟ کسی که مرا دید پدر را دیده است پس چگونه میگویی پدر را به ما نشان بده ) (یوحنا 14 )

پس رفته همه امتها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم اب، ابن و روح القدس تعمید دهید ( متی 28 ) روح القدس آشکارا خدا خوانده شده ( اول قرنتیان 3 : 18 ) هر کفری از انسان بخشوده میشود جز کفر به روح القدس ( متی 12 ) روح القدس از همه چیز با خبر است حتی نهانی ترین اسرار ( اول قرنت : 2 : 10 - 11 )روح القدس در مقام خدا در همه جا حضور دارد ( مزمور 139 )

+ نوشته شده در تاریخ یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 ساعت 22:17 توسط : مسیحی |

يكي از مهم ترين اصول اعتقادي مسيحيت اصل «تثليث» يا «اقانيم(1) ثلاثه» است. نام ديگر اين اصل «ثالوث» مي باشد و معناي آن چنين است: «اقرار كند به الوهيت پدر (رب اعلي) و الوهيت پسر (عيسي بن مريم) و الوهيت روح القدس. عيسي كه در اين ثالوث، اقنوم دوم است، همان ذات الهي مي باشد كه از ازل در پيكر بشريت ظاهر شده و در رحم مريم عذراء جسميت يافته است.»(2)
به بيان ديگر تثليث عبارت است از: پدر، پسر، روح القدس.
خداي پدر، اساسا با كار خلقت شناخته مي شود. خداي پسر عامل اصلي در نجات بشر به شمار مي رود و خداي روح القدس، ايمان داران را تقديس مي كند.(3)
پدر، پسر و روح القدس سه شخصيت در يك وجود مجرد مي باشد كه در ازليت متساوي و برابر است و تثليث را در دين مسيح تشكيل مي دهد. (4)
********************************************************
1- اقنوم يك كلمه سرياني به معناي شخص يا اصل است و جمع آن اقانيم مي باشد.
2- علي اصغر حكمت، تاريخ اديان، بي جا، بي نا، 1371، ص.229
3- سارو خاچيگي، اصول مسيحيت، چاپ دوم، بي جا، حيات ابدي، 1982، ص .35
4- تاريخ مختصر اديان بزرگ، پيشين، ص .437
+ نوشته شده در تاریخ یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 ساعت 22:12 توسط : مسیحی |

CopyRight © 2008 All Rights reserved . designed by CATERINA